داستان ساین‎‌تیا کمی طولانی است. اگر نخوانید هم چیزی را از دست نمی‌دهید.

مدت زمان زیادی از شکل‌گیری ایده ساین‌تیا نمی‌گذرد. همه چیز با مرگ یکی از عزیزانم آغاز شد. کسی که در طول عمر نود ساله خود شب و روز مطالعه کرد و سخنرانی کرد و قلم زد. از نزدیک شاهد بودم که کارش پس از نماز صبح شروع می‌شد و تا نماز شام به درازا می‌کشید. جمعه و تعطیلی هم نداشت. حتی یک شب هم حاضر نبود منزل فرزندانش بخوابد. آخر خانه خودش به کتابخانه‌اش (که اینک دارای حدود سی هزار جلد کتاب است) نزدیک‌تر بود. حاصل یک عمر مطالعه‌اش، پنجاه جلد کتاب بود. لحظه به خاک سپاری‌اش اما تنها یک سوال بزرگ ذهنم را مشغول کرده بود:

آیا همه دانش و تجربه ایشان در کتابهایش موجود است؟

پاسخ به روشنی منفی بود. جالب است. حتی کسی که ده‌ها جلد کتاب نوشته هم دارای تجارب و دانشی است که هنوز آشکار نشده است! پس تکلیف این همه انسان با دانش‌ها و تجارب گوناگون چه می‌شود؟

چند روز تمام به این موضوع فکر کردم. هم ناامیدکننده بود و هم نویدبخش. ناامیدی و افسوس از این همه دانشی که انسانهای گذشته با خود به زیر خاک بردند و نوید شکل‌گیری یک ایده انقلابی و عظیم: جمع‌آوری دانش بشر در یک پایگاه جامع

بدیهی است که ایده بسیار بزرگی است و به خاطر ذات سیال دانش و گستره عظیم آن در دنیا، هرگز به طور تمام و کمال رنگ اجرا به خود نمی‌گیرد. اما مگر نه آنکه دانش بزرگترین سرمایه بشر در طول تاریخ است؟ آیا نمی‌ارزد برای جمع‌آوری و مستندسازی آن تلاش کنیم؟

می‌ماند مشکل اصلی: من به تنهایی بدون سرمایه، دانش و مهارت کافی و بدون تیم و سازمان قابل توجه و بی هیچ حمایتی و چنین ایده عظیمی! به هر حال شروع کردم و از ابتدا می‌دانستم که اگر ایده‌ام را به یک کسب و کار نظام‌مند گره نزنم، به زودی به دست فراموشی سپرده خواهد شد.

کمی جستجو کردم و برخی پایگاه­های به ظاهر مشابه ایرانی و خارجی را پیدا کردم. نمی‌دانم ایده اصلی و نیت موسسان آنها دقیقا چه بوده است. فقط می­دانم که بزرگترین فرق ایده من با دیگران این است که ساین‌تیا به هیچ‌وجه قرار نیست مکانی برای آموزش، یادگیری، کسب درآمد و … باشد. ساین‌تیا فقط و فقط بستری برای تبادل دانش است. البته که دانش ارزشمند بوده و در این میان ارزش آن باید به نحوی پرداخت گردد و صد البته که در خلال آن آموزش و یادگیری هم رخ می‌دهد.

در این راه دشوار دست شما را برای همکاری به گرمی می­فشاریم.